بسياري از قواعد و قوانين يا مستقيما برگرفته از عرف اجتماعي اند و يا متاثر و در بند آن. عرف باور عام است كه در طول تاريخ پديد مي آيد. عرف دلالت عقل عقلاء جامعه است و منشاء وضع قوانين. ليكن علم را در بند عرف قرار دادن به معناي آن است كه عالم در ارائه علم توقف كند . في المثل باور عرفي بر آن است كه احتساب نمره منفي براي ارزشيابي آزمونهاي چهار گزينه اي عامل خنثي كردن دستيابي به نمره تصادفي و شانسي است. اما نظام نوين آموزشي «پداگوژي» اين باور را رد ميكند. اما غلبه عرف به حدي است كه هيچ موسسه علمي اجازه بازنگري در آن را به خود نميدهد. و اين به معناي آن است كه عرف، خواص را نيز در بند خود گرفتار و از حركت بازميدارد. مثالهاي عديده اي در اين راستا وجود دارد كه تدريجا به سمع و نظر مهندسين گرامي خواهد رسيد. اما جالب توجه در اين است كه عرف سبب توقف مهندسين خلاق نيز شده است. مثلا عرف، پل عابرپياده را بصورتي كه در خيابانها مي بينيم پسنديده و آن سازه اي را كه با تعدادي پله به ارتفاع 5 متري ازسطح زمين رسيده و با معبري افقي از بالاي سواره رو گذشته و با همان تعداد پله به كف پياده رو ميرسد را پل ناميده است.از اين رو همه مهندسين در اين تعريف توقف كرده و تاكنون ديده و شنيده نشده كه پل ميتواند تعريفي متمايز از آن نيز داشته باشد. در اينجا نيز عملا عرف سبب توقف مهندسين پلساز شده است. با اين تعريفِ غالب ديگر هيچ مهندسي به خود اجازه نداده و به تصورش خطور نكرده كه به تعريفي ديگر از پل بپردازد. و يا در خصوص اجراي سقف بصورت طاق ضربي آنقدر باور عرفي قوي و حاكميت داشت كه كسي حاضر نبود ابداع جديد مهندسين را كه تيرچه بلوك بوده بپذيرد. عرض بنده اين است كه براي تغيير آنچه كه بصورت يقين و باور عرفي در آمده نبايد ساكت بود. باورهاي عرفي نيز بايد راه تكامل را طي كنند. همچنان كه راه دموكراسي از تكامل باورهاي عرفي و قوانين موضوعه ميگذرد. نبايد به باورهاي عرفي بصورت مطلق و لايتغير نگاه كنيم. مثلا باور عرفي مانع از آن است كه زني راننده كاميون و يا اتوبوس و تراكتور و حتي راننده تاكسي گردد. معلوم است كه اينگونه باورها براساس نيازهاي جامعه امروز مطابقت ندارد. و كم كم بايد برخي از باورها بشكند. در مثال ديگري از باورهاي صنف ساختمان ميتوانم نصب چاچوبهاي فلزي را يادآوري نمايم. كه در آن با نصب شاخك و تخريب گوشه اي از ديوار و حبس شاخك با گچ عمل ميشود. متاسفانه بدون توجه به اينكه چارچوبهاي نصب شده با اين روش از نقاط ضعف ساختمان در مواقع بروز زلزله است به محصلين مدارس آموزش ميدهند كه در موقع زلزله در زير چارچوب پناه گيرند . در حاليكه فارغ از عيوب فراوان اين روش ميتوان چارچوب را بدون شاخك سريعتر ، ارزانتر و محكمتر اجراء نموده آنگاه با اطمينان %100 به دانش آموزان و مردم توصيه نمود كه زير چارچوب امن است. در اينجا بازهم توصيه ما مجمل است زيرا باور عرفي ديگري مانع از آن ميشود كه حتي چارچوب نصب شده به شيوه اخيرالذكر محل امن باشد . زيرا در يكمتري چارچوب ؛ ديواري با ديوار ديگر بصورت متعامد اجراء شده است. اين دو ديوار به چه روش قفل و بست شده اند . مگر غير از آنچه كه هشتگير مينامند ميباشد. هشتگير كه ساليان سال توسط مهندسين و بنايان و معماران و كارگران ساختماني اجراء شده و ميشود. اما در عمل در ديوارهاي متعامد با چه كيفيتي اجراء ميگردد. آيا نميتوان روشي ابداع نمود كه تضمين كيفيت و استحكام باشد. چرا تاكنون اينگونه روشهاي سنتي بدون كم و كاست ثابت مانده علت امر همان است كه قبلا به عرض رسيد. چيرگي منطق عرف بر منطق علم است. اين مقولات كه براي خلاقيت ذهن خلاق مهندسين عزيز طرح ميشود به تدريج مصاديق متعددي از اين مبحث«همه چيز در بند عرف حتي مهندسين» ارائه خواهد شد و تعريفهاي متمايز از تعريف عرفي نيز در فولدر و يا پوشه اي ذخيره و ارائه خواهد گرديد. لطفا براي بازديد از اين فولدر اينجا را كليك كنيد. |